جامعه کهنه

خرید بک لینک
مغازه خودکشی، داستان بلند طنزی است درباره کسب و کار عجیب کی خانواده، این خانواده ابزار خودکشی میفروشند. در این خانواده مرگ اندیشی، نکبت و توجه به مسایل منفی زندگی حسن شمرده میشود و توجه به نکات مثبت زندگی خیانت به این کسب و کار است، در نتیجه شادی یکی از فرزندان این خانواده عملی غریب به حساب میآید، شادکامی و بیتوجهی به جنگ و تخریب محیط زیست و یک کلام امیدوار بودن چیزی نیست که این خانواده مرگ فروش تاب بیاورد. کتاب کاریکاتوری است از توجه آدمها به نکبت زندگی و تباهی و پوچی و سیاهی. درواقع دنیای کنونی و خبرهای تلخ منتشر شده مغازه خودکشی اصلی است. جامعه کهنه ...

ما را در سایت جامعه کهنه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 106 تاريخ: يکشنبه 30 بهمن 1401 ساعت: 17:22

القَیلُ مَعَ التََّدبیرِ أبقى مِنَ الکَثیرِ مَعَ التََّبذیرِ کار اندک با تدبیر، پایدارتر است از کار زیاد با اسراف کاری جامعه کهنه ...

ما را در سایت جامعه کهنه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 111 تاريخ: يکشنبه 30 بهمن 1401 ساعت: 17:22

این روزها تهران برفی است. بعد از مدتها برف سنگینی آمد و شهر قشنگ شد. من اما کمی احساس بیماری میکنم و ناخوشم. دیشب هم تا صبح کابوس دیدم. انقدر واقعی بود که تا بیداری هم امتداد یافت اما در نهایت یادم نمی آید جریانش چه بود.

جامعه کهنه ...

ما را در سایت جامعه کهنه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 106 تاريخ: پنجشنبه 27 بهمن 1401 ساعت: 13:14

باشگاه بد نبود. اکثر همکاران گفتند اخلاقت خوب شده ، ظاهراً در روزهای گذشته اخلاق درستی ندارم. گفتم به هر حال یک روز هم خوبم دوباره به همان تنظیم اصلی برمیگردم. استادم زنگزد که بابت مشهد میخواهم. هنوز فکر میکنند اینجوری است. دیگر همه چیز را سپردهاند به سیستمها. مثلا مدیریت هم خوانده. تازه من کارمند دانشگاهم نه شرکت هواپیمایی ، اما یکی برای جور شد، سه تا میخواست که گیر نیامد. از این کارها خوشم نمیآید. به همکارم گفتم از بیرون اگر کار کردن آدمها را ببینی خندهات میگیرد. چیزی بیش از بازی کودکانه نیست، با همان جدیت این بازی را هم پیش میبریم. حیف عمر. جامعه کهنه ...

ما را در سایت جامعه کهنه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 117 تاريخ: پنجشنبه 27 بهمن 1401 ساعت: 13:14

امروز اداره نرفتم. کمی دیر بیدار شدم و تلاش کردم بالاخره کافکا در ساحل را تمام کنم. بدجور روی اعصابم است. بعد رفتم نشر چشمه. مهدی و کاوه و بهرنگ نبودند این شد که گشتی توی کتابفروشی زدم. چیز دندان گیری نیافتم یا چندان چشمم را نگرفت. رمانی از زنگی آبادی چاپ شده بود که بد ندیدم بخوانم. یک رمان کوتاه یا داستان بلند هم از یک نویسنده لهستانی خریدم که به نظرم خوب آمد. حالا خواندم نظرم را خواهم گفت. بعد هم رفتم کت و شلوار و پیرهن خریدم. اداره با یک جایی قرار داد داشت که همانجا رفتم. بابک هم گفت بیست میلیون داری بدهی کارم پیش رود... ته جیبم را تکاندم پنج تومان بیشتر نداشتم. دیگر همین را دادم. جز خانواده به هر کسی پول داده ام با والذاریات پس داده یا اصلا پس نداده. این هم خودش داستانی است و در شرایطی که خودم حسابی مقروض بودم نشد ازش استفاده کنم و کار بیخودی است پول قرض دادن البته منهای خانواده. یک همکاری داشتیم می گفت چندتا دوست داری؟ مثلا می گفتی صد تا... خب به همه این صدتا زنگ بزن، از هر کدام مثلا ده تومن بگیر. نصفشان هم که بدهند خودش می شود مبلغی و بعد مثلا ماشین باهاش بخر. حالا تو می پرسیدی چطور پس بدهم؟ اون هم هست. در می امد می گفت نباید پس بدی که. یاری دوستته دوبار بهت می گه تو هم نمی دی اون هم روش نمی شه دیگه بهت بگه. این جوری است. جامعه کهنه ...

ما را در سایت جامعه کهنه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 99 تاريخ: پنجشنبه 27 بهمن 1401 ساعت: 13:14

من خودم از مشتریهای وی او دی ها هستم انکار نمیکنم که بعضی از مجموعههای آنها بیکیفیت است اما راه حلش نقد است نه فیلتر. اینکه رییس یک سازمان نامه بنویسد و بگوید فیلیمو را فیلتر کن، از آن شوخی هاست. اقبال به صدا و سیما روز به روز کمتر میشود و وی او دی ها رقیب اصلی این سازمان عریض و طویل فاقد بهرهوری شدهاند. این اپلیکیشنهای نشان دادند که حتا با وجود محدودیتها میتوان مجموعه جذاب ساخت. در مقابل صدا و سیما اندرخم یک کوچه با کیفیتی نازل روز به روز بیشتر مخاطب از دست میدهد. بیخیال مردم شوید ، نمیشود؟ جامعه کهنه ...

ما را در سایت جامعه کهنه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 120 تاريخ: سه شنبه 11 بهمن 1401 ساعت: 19:06

خوب نخوابیدم. از سر شب گلو درد و بدن درد داشتم و به زحمت خوابم برد. به روال این چند وقته، شب کابوس ناجوری دیدم که صبح از یادم رفتم اما تلخی اش ماند. سعی کردم یک بخش از کتابهای کارگاه مگره را بخوانم. زیاد دل و دماغ نداشتم و گذاشتم کنار. فعلا مشغول رمان یادداشتهای زیر زمینی هستم. یک جمله دارد توش که نوشته: دو دوتا چهارتا آیین مرگ است.

جامعه کهنه ...

ما را در سایت جامعه کهنه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 112 تاريخ: سه شنبه 11 بهمن 1401 ساعت: 19:06

صبح رفتم اداره. شب تا صبح تب داشتم . صبح کمی حالم بهتر شد اما وقتی رسیدم اداره دیدم خالم خوش نیست و برگشتم خانه و خوابیدم تا عصر. حالم بهتر نشد و هنوز تب دارم، سرفه میکنم و بدنم گر گرفته است. فردا مراقب امتحان هستم و به روال هر ساله که دوازده بهمن رژه موتورسوارهاست و میزان آنها دانشکده است، باید کنی دیرتر بروم اداره.

جامعه کهنه ...

ما را در سایت جامعه کهنه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 108 تاريخ: سه شنبه 11 بهمن 1401 ساعت: 19:06

صفحه بندی